سفارش تبلیغ
صبا ویژن

دلنوشته
 
قالب وبلاگ

شاید برایتان اتفاق افتاده باشد (شاید نه! قطعا!) که در ترافیک سنگینی گیر افتاده باشید و پس از چند دقیقه ترمز و کلاچ گرفتن متوجه شوید راه باز شده و هیچ ترافیکی وجود ندارد. با نگاهی به آینه متوجه می شوید که همه این ترافیک حاصل یک پارک دوبل بوده و در این حالت اگر آدم مودبی باشید سری تکان می دهید و زیر لب جمله ای نامفهوم بر زبان می آورید و اگر از کوره در رفته باشید شلیک الفاظ رکیک شما جان و ناموس و آباء و اجداد مرحوم و غیر مرحوم آن راننده غایب را هدف قرار خواهد داد و شاید از این هم تجاوز کنید و هرچه راننده بی شعور و آن که به او گواهینامه داده و ... و جمهوری اسلامی و همه را از عنایت خود بهره مند سازید. و صد البته شاید زمانی را فراموش کرده اید که خودتان بدون توجه به هیچ چیز و هیچ کس، شاید اتومبیل خود را در جائی مثل همین جا پارک کرده باشید  .


شاید برایتان اتفاق افتاده باشد که پشت چراغ قرمز ایستاده اید و چراغ سبز می شود و همچنان اتومبیل و موتور سیکلت و دوچرخه مثل مور و ملخ با سرعتی بیشتر، بوق زنان که مبادا شما حرکت کنید، از خط عمود بر خط شما در حال عبور هستند و شاید خودتان نیز از آن هائی باشید که وقتی چراغ زرد می شود سراسیمه پدال گاز را فشار می دهید تا مبادا یک دقیقه مجبور شوید پشت چراغ قرمز به سیر آیات آفاقی و یا احیانا انفسی بپردازید  .

و شاید شما از کسانی باشید که در زندگیتان نان حلال می خورید، غیبت نمی کنید و تهمت نمی زنید، مواظب چشم و گوش و اعضا و جوارح خود هستید، نماز اول وقت را در مسجد ترک نمی کنید و حاضرید برای رسیدن به نماز اول وقت از چراغ زرد یا قرمز عبور کنید و برای شرکت در مراسم معنوی احیای شب قدر و توبه به درگاه حضرت الله، پارک سوبله کنید.

اگر دوران، دوران اخلاق بود، شاید بهتر بود از اخلاق می گفتیم و این که ظلم قبیح است، هر چند ذره ای باشد و به هر شکلی که باشد و چون قبح عقلائی دارد از عاقل که در جامعه ای مرکب از تعدادی هم نوع، همزیستی دارد، نباید سر بزند و می گفتیم با یک پارک دوبله اگر پنج دقیقه طول بکشد و در هر دقیقه ای ده اتومبیل مجبور به کم کردن سرعت شوند، در حالتی خوشبینانه پانزده دقیقه از وقت مجموعه جامعه به هدر رفته و فلان مقدار مصرف سوخت افزایش پیدا کرده و اگر این کار تکرار شود مصرف قرص قند و اعصاب و کذا چنین و چنان می شود. ولی گویا این گونه تعقل ها و تدبرها و حساب کتاب ها نیاز به فرصت دارد که ترافیک و مشکلات شهرنشینی فرصت تفکر و تعقل و تدبر را از ما گرفته و حتی سهل ممتنع ترین جمله اخلاقی را هم نمی توانیم به یاد بیاوریم که آن چه برای خود نمی پسندی برای دیگران نیز مپسند ....

حرف از فرهنگ شهروندی و حقوق اجتماعی زدن هم کاری از پیش نمی برد. چون جامعه است که فرهنگ را می سازد، نه این که فرهنگ جامعه را بسازد و رشد بدهد. قبول ندارید، فرهنگی تولید کنید و به جامعه عرضه کنید و این مشکلات فرهنگی را حل کنید، اگر هم عرضه تولید ملی ندارید، اضطرارا از کشوری صاحب فرهنگ شهروندی وارد کنید تا موقتا مشکل حل شود، به امید روزی که به خودکفائی در تولید فرهنگ برسیم.

شاید بهتر باشد برای کسانی که مقید به روزه گرفتن و نماز اول وقت خواندن و مال حلال خوردن و در یک کلمه مذهبی بودن هستند، از فقه بگوئیم و این که حق الناس حرام است و حرامیش اشدّ از حرمت زنا و روزه خوری و فلان و بهمان که حق الله است معرفی شده و فلان تخلف از قوانین رانندگی باعث اتلاف وقت چند دقیقه ای چند نفر، بلکه یک ثانیه ای یک نفر می شود و این یک ثانیه است که می تواند در روزی که همه از هم فرار می کنند و بلکه مادر حاضر است فرزندش به جای او عذاب شود و «لکل امرء یومئذ شأن یغنیه» هر کس گرفتار خودش است و گرفتاریش او را بس است؛ حسنات متخلف را از فایل ایشان کپی کرده و در عوض این یک ثانیه در فایل صاحب یک ثانیه پیست کند و اگر باز هم خم به ابرو آورد و گفت راضی نیستم، همین روند در مورد سیئات این طرف به آن طرف تکرار شود. البته می تواند! به شرط این که این همه حق الناس که می شود و دنیا به هم ریخته است، خدا العیاذ بالله یادش نرود! اما گویا خودش تضمین کرده که در یک کتاب می نویسد که مبادا یادش نرود! «علمها عند ربی فی کتاب لا یضل ربی و لا ینسی». واین را گفته که ما یادمان نرود که یادش نمی رود.

قدیمی ها وقتی حق الناسی اتفاق می افتاد یا می خواست اتفاق بیفتد، یک جمله سه کلمه ای ورد زبان داشتند که حکمت بود، اگر نگوئیم تمام حکمت بود و آن این بود که «آدم مردن دارد» و صد البته این منشأ قرآنی دارد که خدای متعال در مورد کم فروشان فرمود: آیا نمی دانند که –مردن و- زنده شدن مجدد دارند؟ «الا یظن اولئک انهم مبعوثون لیوم عظیم؟...»

شاید تأئید کلام ما باشد فتوای شفاهی حضرت آیت الله مظاهری در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان در تاریکی مناجات مسجد حکیم اصفهان که قریب چنین مضامینی فرمودند: «استفاده از موبایل در جلسه حرام! است، چون نورش دیگران را اذیت می کند و این حق الناس است. آمده اید توبه کنید، نگذارید هنوز از در بیرون نرفته برای شما گناه بنویسند.» نمی دانم اگر ایشان بیرون می آمدند و در اطراف مساجدی مثل مسجد جامع گشت و گذاری می زدند و پارک کردن هائی که ساعت ها از وقت مردم را گرفت می دیدند چه می گفتند؟

البته همه این ها در صورتی کارگشاست که برای فقه و فقیه ارزش قائل باشیم. من که فکر نمی کنم جامعه ای که بیشتر اعضایش خود را فقیه می دانند و به راحتی در مورد هر مسئله فقهی اظهار نظر می کنند زیر بار حرف فقیه دیگری! بروند، چرا که عقلا، تقلید فقیه از فقیه جایز نیست!



شاید هم من اشتباه فکر می کنم. مگر می شود یک تخلف رانندگی، بهشتی را جهنمی کند؟ سبحان الله!




 



پ.ن.1: این متن، شوهرنوشت بود که خلاصه اش رو تو صاحب نیوز گذاشته . کار مام این روزا شده کپی پیست!

پ.ن.2: ماه رمضان هم داره نفس های آخرش رو میکشه. روسیاهیش هم موند به کسانی که گفتند نمیشه روزه گرفت و ندیدند سال اولی هایی که تمام روزه هاشون رو گرفتند تو سن نه سالگی !

پ.ن.3: مام کم کم داریم آماده میشیم برگردیم دیار خودمون که دلم براش یه ذره شده با اینکه خیلی وقت نیست شده دیارمون! ( یاد دیار محبت افتادم!)


 


[ پنج شنبه 92/5/17 ] [ 2:7 عصر ] [ دلنوشته ] [ گل واژه ها () ]
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 26
بازدید دیروز: 50
کل بازدیدها: 58455